سارا دالین و کرن وودوارد خاطره ای از روزهای مدرسه بریستول، پانک های نوجوان بودن و شب هایی که در کلاب Wag داشتند را به یاد می آورند.
سارا دالین و کرن وودوارد بریستولیایی‌ها اعضای بنیانگذار Bananarama بودند. از پانک‌های نوجوان گرفته تا بچه‌های باشگاهی و افراد اصلی پاپ، دوستان دوران کودکی، همراه با سیوبهان فاهی، با آهنگ‌هایی مانند Venus، Love in the First Degree و Waiting از رابرت دنیرو به یکی از موفق‌ترین گروه‌های دخترانه تمام دوران تبدیل شدند. . آنها علاوه بر داشتن رکورد بیشترین بازدیدهای بین المللی برای یک گروه کاملاً زنانه، به دلیل تغییر ترکیب خود مشهور هستند: فاهی در سال 1988 ترک کرد و ژاکی اوسالیوان تا سال 1991 جای او را گرفت و دالین و وودوارد دوباره به عنوان یک دوتایی راه اندازی کردند. سال بعد. دوازدهمین آلبوم آنها، Masquerade، در 22 جولای منتشر شد.
این عکس لحظه مهمی برای ما بود. ما سر صحنه فیلم Movin On بودیم، اولین موفقیت ما به عنوان دو نفر. طراح Roland Mouret مدیر هنری ما بود و ایده او این بود که ما را در این لباس ها بپوشاند – آنها با سیم مرغی و کاملاً خارق العاده بودند. یادم می‌آید که او می‌گفت «کمر پایینی دارم» و به این فکر می‌کردم که از آن چه کنم. آیا من پاهای کوتاهی داشتم؟ توهین بود یا تعریف؟ خنده دار است که چگونه چیزهایی مانند آن به شما چسبیده است.
ما با سیوبهان و ژاکی کار موفقی داشتیم، و در حالی که همیشه با آنها کار می کردیم، در نهایت احساس آزادی در آن وجود داشت که فقط ما بودیم. می توان گفت زمان زیادی در راه است. از زمان مدرسه، ما همیشه تابلوی صدای یکدیگر بوده ایم.
یادم می آید که برای اولین بار سارا را در کنار زمین بازی دیدم. او این موهای ضخیم و موج دار را داشت که در دم اسبی بسته شده بود، در حالی که موهای من فقط به گوشم آویخته بود. حسادت می‌کردم، اما به سمت او هم جذب می‌شدم. فکر کردم: "من می خواهم با این دختر بازی کنم." بنابراین ما شروع به پاتوق کردن در هنگام ناهار کردیم و با هم به گروه کر پیوستیم. ما هم شیطون بودیم، کمی گستاخ. انجام کارهای احمقانه مانند پرتاب رنگ از پنجره به روی بچه های کوچکتر. همانطور که ما نوجوان شدیم، در واقع مست کردن نبود – ما می‌خواستیم گروه‌های موسیقی را ببینیم، مد را آزمایش کنیم و به باشگاه برویم. آخر شب همیشه یکی از باباهامون میومد ما رو ببره.
وقتی 18 ساله بودیم، دنیا صدف ما بود: ما از بریستول به YWCA در لندن نقل مکان کردیم و سپس مدتی در محل پل کوک از Sex Pistols در خیابان دانمارک ماندیم. کمی هول بود. هیچ امکانات مناسبی وجود نداشت – ما باید یک تخم مرغ را در یک کتری بجوشانیم، و سقف همیشه چکه می کرد – اما حضور در وست اند بسیار عالی بود. این زمانی بود که همه چیز شروع شد. پل پیشنهاد داد که با استیو جونز برای گروهش بک وکال اجرا کنیم و گفت: "چرا دمو نمی سازی؟" همین بود. مکان مناسب، زمان مناسب، خدا را شکر. در غیر این صورت من هنوز در دنیای مالی کار می کردم و حقوق بازنشستگی می کردم.
خاطرات اصلی من از دهه 80 با سارا این است که چقدر خندیدیم. ما برنامه های رقص مسخره ای داشتیم و اگر سرگرم کننده نبود، آن را شروع نمی کردم. من حتی نمی توانم درک کنم که این کار را با کسی که بهترین دوست من نیست انجام دهم. بدیهی است که وقتی همه چیز به درستی پیش می‌رفت، ناله می‌کردیم، اما هیچ‌وقت واقعاً از هم جدا نشدیم. شخصیت های ما فقط با یکدیگر خوب کار می کنند – سارا کاملا بی تاب است. من کاملاً آرام هستم – اما این رابطه ای است که با رشد می دهد و می بخشد، کمی شبیه به ازدواج.
مردم گفته اند که ما کمی ترسناک هستیم. آنها ما را به عنوان یک موجود در حال حرکت می بینند: دو برابر قدرت. برای من عجیب است، زیرا فکر می کنم ما کاملاً عادی هستیم. احتمالاً زمانی که شروع کردیم کمی خجالتی بودیم و فکر می‌کنم مردم تصور می‌کردند که ما بداخلاق هستیم. اما ما فقط هوا و لطف نداریم. ما از نوع مدرسه های صحنه ای نیستیم. حتی در حال حاضر، زمانی که باید ویدیوهای رسانه‌های اجتماعی را بسازیم، شوریدن شور و شوق ساختگی برای ما کارساز نیست. با این حال، ما واقعاً درگیر زمان‌سنجی هستیم. همیشه اولین نفری است که می رسد.
وقتی پدر و مادرم را از دست دادم، سارا آنجا بود تا دستش را دور من ببندد. من کاملاً احساسی در مورد آن فکر می کنم، زیرا داشتن کسی که از کودکی آنجا بوده است بسیار معنی دارد. هیچ کس دیگری نمی تواند همه چیزهایی را که من از سر گذرانده ام، بفهمد که با هم چه کرده ایم. موضوعی وجود ندارد که نتوانیم درباره آن صحبت کنیم. این بسیار خاص است – و از بسیاری جهات من خوشحال ترین هستم. بالاخره ما چیزی برای اثبات نداریم
من بیشتر در این فیلم رولاند مورت را به یاد دارم. هر دختری در اتاق چنین بود: «وای! به این فرانسوی زیبا نگاه کن.» همه آنها عاشق او بودند. ما در آن زمان در اوج بودیم – Movin' On موفقیت بزرگی برای ما بود و ما واقعاً به مناسبت نام آهنگ اذعان نکرده بودیم. سیوبهان به تازگی رفته بود و کمپانی ضبط نگران از دست دادن قدرت سه بود: "Three در عکس ها خوب به نظر می رسد!" آنها گفتند. ما فکر می کردیم که به نوعی بی ربط است.
کرن دو خیابان دورتر از من بزرگ شد، بنابراین ما همیشه حواسمان به هم بود. او موهای صاف پوکری داشت که با نوارهای موی راه راه بسته شده بود، و همیشه این دامن های کوتاه و درخشان را که مادرش برای او درست کرده بود، داشت. نام مستعار او Jumping Jelly Beans بود. دوستی ما واقعاً زمانی که 11 ساله بودیم شروع شد. من و کرن پول شنبه خود را جمع می کردیم تا بتوانیم آلبوم بخریم و هر کلمه و آوازهای پشتیبان آهنگ های استیوی واندر و راکسی موزیک را یاد می گرفتیم.
پانک یک لحظه مهم برای دوستی ما نیز بود. ما 13 ساله بودیم و سعی می کردیم هویت خود را پیدا کنیم. ما فکر می‌کردیم که واقعاً وحشی هستیم و می‌خواهیم نسل X و رامونز را ببینیم، مخصوصاً به این دلیل که از نظر فنی به اندازه کافی برای ورود به سالن‌ها سن نداشتیم. یک بار در حال حرکت در میان جمعیت گیر افتادیم و به زمین رسیدیم. کاملا شرم آور بود.
ما همچنین زمان زیادی را صرف بالا و پایین رفتن در Kings Road می‌کردیم و به این پانک‌های هاردکور با موهای سیخ‌دار و جامپرهای موهرشان نگاه می‌کردیم، در حالی که من و کرن با کراوات‌ها، پیراهن‌ها و صندل‌های پلاستیکی‌مان بودیم. وقتی بزرگتر شدیم شروع کردیم به باشگاه رفتن و ملاقات با افرادی مانند Boy George – افراد خلاق با دیدگاهی مشابه ما. آخر هفته‌ها با ساد نت‌بال بازی می‌کردیم و سپس به کلوپ Wag می‌رفتیم، جایی که با Spandau Ballet، Fat Tony و Jonathan Ross می‌رفتیم. هر کس لباس خودش را درست می کرد. در تعداد کمی از ویدیوهایمان ما با لباس های خانگی هستیم. آنها زیاد چاپلوس نبودند.
زمان‌هایی بود که ما به مسیرهای مختلفی رفتیم: کرن در اوایل دهه 90 به کورنوال نقل مکان کرد، بنابراین من یک حلقه دوستان جدید پیدا کردم. او هنوز هم برای بیرون رفتن و کار زیاد به لندن می آمد، اما این یک تغییر بزرگ بود. اگرچه این بر دوستی ما تأثیری نداشت – ما فقط کمی کمتر یکدیگر را می دیدیم. زیبایی شناختن او برای مدت طولانی این است که فاصله واقعاً مهم نیست.
کرن وقتی پدر و مادرش تقریباً در همان زمان مردند، چیزهای زیادی را متحمل شد و دو تن از دوستان خوب ما مردند – یکی از آنها جورج مایکل. دوران سختی بود، اما ما مراقب هم بودیم. مردم ممکن است فکر کنند ما سختگیر هستیم. ما در واقع کاملا حساس هستیم
این روزها، کرن بسیار مشتاق است که ما با یک کمپرون به فرانسه برویم، تعطیلات را با هم بگذرانیم – او سال‌هاست که می‌خواهد. من یک اسپا را ترجیح می دهم، اما مشکلی ندارم. تا زمانی که بتوانیم در نقطه ای از حمام توقف کنیم. این یکی دیگر از عوامل کلیدی دوستی ما است: سازش.

source

توسط artmisblog