از زمان شروع جنگ، شهر میکولایف تنها 21 روز بدون بمباران را تجربه کرده است
در درب اتوبوس تخلیه در مرکز شهر بندری میکولایف در جنوب اوکراین، لیوبوف وربا در حالی که پسرش ویاچسلاو 12 ساله به او نگاه می کند، بازوی دخترش دیانا را فشار می دهد.
لحظه ای کوتاه و دردناک است. لیوبوف خسته و کشیده است. او که نمی تواند زیر گلوله باران روسیه که شهر را از آغاز جنگ در ماه فوریه هدف قرار داده است بخوابد، دچار لرزش شده است.
اکنون او با همراهی یکی از دخترانش، کسنیا 15 ساله، به اودسا می رود، دو ساعت با ماشین دورتر از ساحل.
جمعیت میکولایف که زمانی شهری تقریباً 500000 نفری بود، طی پنج ماه گذشته تقریباً به نصف کاهش یافته است. ساکنان بیشتری مانند لیوبوف هر روز ترک می کنند.
همسر لیوبوف، سرهی، با ویاچسلاو و دایانا 20 ساله که با یک سرباز اوکراینی ازدواج کرده است، در شهر باقی خواهد ماند. آنها می گویند که نمی خواهند بروند.
سرهی پس از حرکت اتوبوس همسرش اعتراف می کند: «من از این وضعیت بسیار عصبی هستم. اما برای او، خیلی بدتر بود. وقتی گلوله باران او را بیدار کرد، نتوانست دوباره بخوابد. او دیگر نمی توانست اینجا بماند. ما زمان زیادی را در زیرزمین گذراندیم و او دچار لرزش شده بود.
او می افزاید: «مثل اینکه آنها [روس ها] برنامه دارند. آنها از ساعت سه بامداد شروع به تیراندازی می کنند و تا ساعت 7 یا 8 صبح ادامه دارد. مردم در طول روز احساس امنیت بیشتری می کنند. مثل شب آنقدر سنگین نیست.»
انگار برای اثبات این موضوع، صبح آن روز، درست بعد از ساعت 3 صبح، موشکی به چند بلوک آنطرفتر اصابت کرد و دهانه بزرگی در وسط کارواش باقی گذاشت و شیشه های خانه های اطراف را بیرون زد.
خانه الکساندر گولووکین، 49 ساله، یکی از نزدیک ترین خانه ها به انفجار بود که شیشه در سرتاسر خانه او پراکنده شد و دیواری از کف تا سقف شکست. درست در زیر پنجره او، بخشی از باله موشک قابل مشاهده است.
گولووکین، سبزی‌فروش، می‌گوید که پیش‌بینی اتفاق بدی داشت و در خانه‌ای در روستایی در حومه شهر خوابیده بود.
او می گوید: «می دانی. "می دانستم که قرار است اتفاقی بیفتد. پس دیروز به روستا نقل مکان کردیم و همان شبی که نقل مکان کردیم این اتفاق افتاد. خدا نجاتم داد!»
گولووکین یک ورقه پلاستیکی را در بازوهایش تا کرده است که برای بستن پنجره های آسیب دیده خود آورده است.
او سخنان سرهی را تکرار می کند. او می گوید: «مثل اینکه آنها یک جدول زمانی دارند. "آنها ساعت سه صبح شروع می کنند."
یک هفته قبل، دانشگاه مجاور مورد حمله قرار گرفت. محفظه مهمات هنوز قابل مشاهده است و در میان آوارها باز شده است.
در حالی که صاحب کارواش و سایر مشاغل مشغول جاروب کردن گرد و غبار و آوار هستند، در دانشگاه خسارت برای جاروها و بیل ها بسیار زیاد است. قلوه سنگ و شیشه روی سنگفرش ریخته است.
شهردار الکساندر سنکویچ می گوید: «از 148 روز جنگ، 21 روز بوده است که بمباران نشده ایم.»
برخی از آسیب های جنگ کمتر آشکار است.
دور از خود شهر، لوله اصلی آب که میکولایف را تامین می کند در اثر آتش سوزی روسیه آسیب دیده است. شهر آب شور و شور را برای شستشو و تامین توالت پمپاژ می کند. آب آشامیدنی از تانکرهایی تامین می شود که ساکنان باید برای آن در صف باشند.
غذا موضوع دیگری است. در کنار صف آب، Vaneeva Valentyna، 68، و Vasyukova Rymma، 84، ساعت 9 صبح رسیدند، مانند دوجین نفر دیگر که می خواستند در صف اول باشند، برای توزیع غذا که از ساعت 2 بعد از ظهر شروع می شود.
والنتینا می گوید: «ساعت دو بیا، 200 نفر اینجا خواهند بود.
با وجود فرود موشک بر روی کارواش، مردم می گویند که این یک "روز آرام" بوده است – دومین روز متوالی.
مغازه ها باز هستند و برخی از کافه ها نیز باز هستند. تا ساعت 11 صبح، خانواده هایی هستند که در خیابان قدم می زنند. مردم در حال انجام وظایف هستند. برخی در کافه های پیاده رو می نشینند.
مرد جوانی با مربی‌های زرد روی نیمکتی زیر درختی دراز کشیده و سرش را در آغوش یک زن مسن‌تر، شاید مادرش، دراز می‌کشد.
بر فراز پل رودخانه جنوبی باگ، به سمت اودسا، ستونی از دود سیاه غلیظ قابل مشاهده است که از گذرگاه های بندر شهر بالا می رود.
روزهای آرام در میکولایف هرگز واقعاً آرام نیستند.

source

توسط artmisblog