شرلی بارت، فیلمساز و نویسنده استرالیایی این هفته درگذشت. برادر شوهرش ایمره سالوسینسکی ادای احترام می کند

هنگامی که اولین فیلم بلند شرلی بارت، سرناد عشق، در سال 1996 برنده دوربین طلای جشنواره کن شد، برای مدت کوتاهی طعم ماه را در هالیوود یافت. شرلی که به لس آنجلس رفت تا با وارن بیتی و دوستانش شراب بخورد و ناهار بخورد، بعداً این دیدار را به عنوان مجموعه ای از شرمساری های خنده دار به تصویر کشید:
درست زمانی که می‌خواستم سوار ماشین شوم، او ناگهان دست‌هایش را دراز کرد، به طوری که من با سرگیجه تعبیر کردم که وارن می‌گوید «بیا در آغوش بگیریم». بالاخره این کاری است که آمریکایی ها انجام می دهند، اینطور نیست؟ خودم را با سر در آغوش وارن بیتی انداختم. و درست همانطور که من انجام دادم، ناگهان فکر وحشتناکی درگیر من شد: وارن فقط در حال کشش بود.
شرلی بارت، فیلمساز، کارگردان و نویسنده تلویزیونی معتبر، پس از یک بیماری طولانی در سوم اوت در سیدنی درگذشت.
سریال Love Serenade که در شهر کوچکی در شمال ویکتوریایی به نام "سانری" اتفاق می‌افتد، درباره دو خواهر بی‌دنیا به نام‌های دیمیتی (میراندا اتو) و ویکی آن (ربکا فریت) می‌گوید که با ورود دی‌جی جدید شهر، کن شری (جرج) دچار آشفتگی می‌شوند. شوتسوف). شری گوشه‌گیر، کنترل‌کننده و درنده است – اگرچه در پایان فیلم ما مطمئن نیستیم چه کسی چه کسی را شکار می‌کند. موسیقی متن تپنده دهه 1970 از بری وایت را اضافه کنید و ترکیبی بعید خواهید داشت که کاملاً حساسیت نویسنده را به تصویر می کشد.
در ابتدا بیشتر از استرالیا در خارج از کشور قدردانی شد، سریال Love Serenade متعارف شده است. گای راندل منتقد در سال 2017 آن را به عنوان "بهترین فیلم ساخته شده در استرالیا، چیزی فرومایه و کاملاً قضاوت شده" توصیف کرد.
شرلی بارت در سال 1961 به دنیا آمد و در ملبورن بزرگ شد. او که یک کودک بیمار بود، اغلب از مدرسه در خانه نگه داشته می شد. او و خواهر بزرگترش، همسرم کارن، داستان ها و بازی های مفصلی خلق کردند. هنگامی که کلاس کارن در مدرسه مصر را مطالعه می کرد، شرلی هر روز بعدازظهر بی صبرانه منتظر بود تا او به خانه بیاید تا بتوانند در مصیبت های نفرین توت عنخ آمون به پرستاری از عروسک های خود ادامه دهند. او از سنین کودکی یک مجله داشت، متخصص در شعرهای مزخرف، علاقه ای که او تا بزرگسالی حفظ کرد، و اغلب مخاطبان اسیر را در ناهارهای خانوادگی با ماجراهای قافیه ای حیوانات خانگی جذاب می کرد.
در سال 1981، شرلی در حین تحصیل در دانشگاه ملبورن به یک مهمانی رفت و با یک دانشجوی هنر به نام کریس نوریس آشنا شد که عشق زندگی او شد. به طور معمول برای شرلی، او فقط عاشق کریس نبود، بلکه عاشق همه چیز درباره کریس بود. رابین ویل، مکان نهایی عشق سرناد، شهر زادگاه او بود. این زوج در سال 1985 به سیدنی نقل مکان کردند که در سومین تلاش خود، شرلی در مدرسه تلویزیون و رادیو فیلم استرالیا پذیرفته شد. او و کریس در سال 1992 در لاس وگاس توسط یک جعل الویس ازدواج کردند.
عشق سرناد تحسین شرلی را به ارمغان آورد، اما انتخاب های دشوار زندگی را نیز به ارمغان آورد. هالیوود به خواستگاری آمد و در حالی که شرلی مورد توجه قرار گرفت، تصمیم گرفت در استرالیا بماند. او و کریس یک دختر بچه داشتند که باید به آن فکر کنند، که یک دوم در راه بود. مهم‌تر از آن، او می‌خواست فیلم‌هایش را هم بنویسد و هم کارگردانی کند – و همانطور که سوء تفاهم با بیتی به طنز نشان داد، ایالات متحده فرهنگی نبود که او احساس می‌کرد که بتواند بدون زحمت در آن بنویسد. اگرچه شرلی هرگز از تصمیم خود برای ماندن در سیدنی پشیمان نشد، اما فهمید که این بدان معناست که برخی از هم دوره‌هایش از او سبقت گرفته‌اند.
با این حال، دیوید گفن از DreamWorks چک بزرگی برای ویژگی بعدی خود، Walk the Talk، که در سال 2001 منتشر شد، نوشت. داستان در کلوب‌ها و کافه‌های گلد کوست، از رویاپردازان و نقشه‌کشان، بازنده‌های دو بیتی و اراذل و اوباش می‌گوید. -برای استخدام. این فیلم نیز مانند سرناد عشقی خاص است و طرفداران زیادی را به خود جذب کرده است. اما DreamWorks سرمایه گذاری خود را از دست داد و Walk the Talk را در ایالات متحده منتشر نکرد.
سومین ویژگی شرلی، انفرادی جنوبی (2010)، تغییر سرعت است. داستان آن در سال 1927 اتفاق می‌افتد، میراندا اتو بار دیگر در نقش مردیت، زن جوان تنها و با گذشته‌ای پیچیده که عمویش جورج (بری اتو) را همراهی می‌کند تا مسئولیت فانوس دریایی در جزیره‌ای دورافتاده را بر عهده بگیرد، جایی که او با فانوس‌بان جیک پرتاب می‌شود. ناوگان (مارتون چوکاس)، کهنه سرباز آسیب دیده جنگ جهانی اول. باز هم این فیلم درآمدی نداشت، اما بسیاری از منتقدان را خوشحال کرد و فیلمنامه شرلی برنده جوایز ادبی زیادی شد.
در همین حال، شرلی در حال ساختن حرفه دیگری برای خود در تلویزیون بود و قسمت های متعددی از نمایش هایی مانند خانه و دور، فرزندان و عشق به راه من را کارگردانی کرد. در حالی که اینها نقطه عطف فرهنگی در راه فیلم هایش نبودند، شرلی عاشق رفاقت تلویزیون بود و به خود می بالید که با گروهش و همچنین با بازیگرانش کنار می آمد.
اما شرلی بزرگترین شگفتی های خود را برای آخر حفظ کرد. او در دهه اول قرن بیستم، با تحقیق در مورد یک فیلم بلند درباره فرهنگ صید نهنگ در عدن در سواحل جنوبی نیوساوت ولز، متوجه شد که افزایش سرمایه گذاری برای چنین پروژه ای چالش برانگیز است. مادرش پیشنهاد کرد که به جای آن این کار را به عنوان داستانی انجام دهد، و نتیجه اولین رمان او، راش اوه!، در سال 2015 بود. این رمان با روایت اصلی مری دیویدسون، در انتظار و دختر بزرگ جورج دیویدسون نهنگ‌دار قهرمان ادن، موبی دیک با او آشنا می‌شود. غرور و تعصب با شغل درخشان من ملاقات می کند.
دومین رمان شرلی، اتوبوس در پنجشنبه ، یک رامکام ترسناک عجیب و غریب است که در تالبینگو در کوه های برفی (محل دیگری با ارتباطات خانواده نوریس) اتفاق می افتد. قهرمان آن، النور، نجات یافته از سرطان سینه، به عنوان معلم جایگزین خانم بارکر مقدس، که ناپدید شدنش یکی از معماهای عمیقی است که او را در گرداب خود می کشد، به تالبینگو می رود.
این کتاب از تجربیات کیت دوست شرلی الهام گرفته شده است، که در جوانی به دلیل سرطان سینه تحت عمل جراحی قرار گرفت، بهبود یافت، اما با عواقب بعدی دست و پنجه نرم کرد. در یک تصادف تلخ، شرلی خودش در حالی که کتاب را تکمیل می کرد، در سال 2017 به سرطان سینه مبتلا شد. همانطور که بعداً نوشت:
من می خواهم «کتابی درباره سرطان ننویسید» را با سایر دستورالعمل های بهداشتی دولتی، مانند مقدار الکل مصرف کنید اگر نمی خواهید به سرطان مبتلا شوید (هیچ). آیا نوشتن کتابی در مورد سرطان می تواند باعث سرطان شود؟ ظاهرا! پس این اولین نکته من است: نکن.»
شرلی در طول بیماری خود منبعی از سرگرمی و حمایت برای خانواده و دوستانش بود، حتی زمانی که بیماری از طریق استخوان ها و مغزش گسترش می یافت. تا آخرین هفته‌های زندگی، او هرگز از زندگی مهمانی خود دست برنداشت و توانست در نوامبر سال گذشته جشن تولد 60 سالگی خود را با خانواده بزرگ خود جشن بگیرد.
من شرلی بارت را از 15 سالگی می شناسم. در بحث درباره این مقاله با او، از او پرسیدم که آیا او حرفی برای جمع بندی دارد:
«احساس می‌کنم زندگی خوش‌شانس و ممتازی داشته‌ام، حتی اگر کمی زودتر از آنچه که دوست داشتم می‌میرم.
من خانواده ای دوست داشتنی، شوهری فوق العاده، بچه های زیبا و شغلی داشتم که توانستم دقیقاً همان کاری را که می خواستم انجام دهم. من احساس نمی کنم چیزی را از دست داده ام.»
مادرش فرانسیس از شرلی بارت به یادگار مانده است. خواهرش کارن و برادران گراهام و اندرو. و توسط کریس و دختران بالغشان، سابرینا و املین .

source

توسط artmisblog