رهبران دموکرات باید شهروندان خود را برای مبارزه طولانی بر سر اوکراین – و زمستان سخت آماده کنند
جنگ روسیه و اوکراین به مسابقه ای بین تضعیف اراده سیاسی دموکراسی های غربی و ابزارهای نظامی رو به زوال دیکتاتوری ولادیمیر پوتین تبدیل می شود. اما این مسابقه یک ماراتن خواهد بود، نه دوی سرعت. حفظ این اراده سیاسی مستلزم رهبری دوراندیشی است که اکثر دموکراسی ها فاقد آن هستند. این امر مستلزم به رسمیت شناختن این موضوع است که کشورهای خودمان نیز به معنای مهمی در حال جنگ هستند – و یک سیاست متناظر طولانی مدت.
آیا وقتی تلویزیون خود را در ایالات متحده (جایی که اکنون هستم)، آلمان، ایتالیا، بریتانیا یا فرانسه روشن می کنید، این چیزی است که می شنوید؟ آیا این موضوع پیشرو در رقابت حزب محافظه‌کار برای تصمیم‌گیری نخست‌وزیر بعدی بریتانیا، یا در آستانه انتخابات ایتالیا در 25 سپتامبر، یا مبارزات انتخاباتی میان‌دوره‌ای ایالات متحده در 8 نوامبر است؟ نه، نه و نه. اخیراً از رادیو شنیدم که یکی می گوید: «ما در جنگ هستیم. اما او یک تحلیلگر انرژی بود، نه یک سیاستمدار.
این واقعیت است که نیروهای اوکراینی هستند آماده شدن برای یک ضد حمله بزرگ برای بازپس گیری شهر استراتژیک حیاتی Kherson نشان می دهد که ترکیبی از سلاح های غربی و شجاعت اوکراینی می تواند به چه چیزی برسد. سامانه موشکی توپخانه با تحرک بالا (Himars) – سامانه های راکتی چند پرتابی دوربرد به اوکراینی ها این امکان را می دهد که انبارهای توپخانه، پل ها و پست های فرماندهی را در پشت خطوط روسیه هدف قرار دهند. نیروهای روسی از دنباس برای دفاع در برابر حمله مورد انتظار مستقر شده اند و بنابراین پیشروی روسیه در شرق را بیشتر کند می کند. ریچارد مور، رئیس سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (MI6)، اخیراً مشاهده کرد که روسیه ممکن است به دلیل کمبود مواد و نیروهای آموزش‌دیده کافی، در اوکراین « به پایان برسد ». بنابراین اوکراین شانس خوبی برای پیروزی در یک نبرد مهم در پاییز امسال دارد. اما هنوز تا پیروزی در جنگ راه زیادی است.
پوتین در کارزار خود برای شکست نه تنها اوکراین ، بلکه بر غرب، روی دو متحد سنتی روسیه در زمان جنگ حساب می کند: فیلد مارشال تایم و ژنرال وینتر. رهبر روسیه انرژی را به سلاح تبدیل می کند و جریان گاز را از طریق خط لوله نورد استریم 1 کاهش می دهد تا آلمان نتواند قبل از سرد شدن هوا، ذخیره گاز خود را به طور کامل پر کند. سپس او این گزینه را خواهد داشت که گاز را به طور کامل خاموش کند و آلمان و سایر کشورهای وابسته اروپایی را در زمستانی ناامید کننده فرو ببرد. قیمت‌های بالای انرژی در نتیجه جنگ همچنان تورم را در غرب افزایش می‌دهد و در عین حال سینه جنگی پوتین را پر از میلیاردها یورو نگه می‌دارد که آلمان و دیگران هنوز برای گاز و نفت روسیه می‌پردازند. اگرچه چند کشتی غلات اکنون اودسا را ترک می‌کنند، اما محاصره بنادر اوکراین باعث بحران قیمت مواد غذایی در بخش‌هایی از خاورمیانه و آفریقا شده است که منجر به بدبختی بسیاری از انسان‌ها و به طور بالقوه جریان‌های پناهجویان و هرج و مرج سیاسی شده است. آنها نیز دوستان پوتین هستند. بهتر از این: به نظر می رسد جنوب جهانی این موضوع را حداقل به همان اندازه غرب مقصر می داند که روسیه.
تحلیل فرهنگی و سیاسی پوتین از غرب او را به این باور می رساند که زمان به نفع اوست. از نظر او، غرب در حال انحطاط است و به دلیل چندفرهنگی بودن، مهاجرت، پساملی گرایی اتحادیه اروپا، حقوق LGBTQ+، الحاد، صلح طلبی و دموکراسی ضعیف شده است. بنابراین، قدرت‌های بزرگ جنگی و گوشت‌خوار که هنوز به تثلیث قدیمی خدا، خانواده و ملت می‌چسبند، همسان نیست.
در غرب کسانی هستند که با او موافق هستند و وحدت غرب و اروپا را از درون بر هم می زنند. فقط سخنرانی جنجالی اخیر ویکتور اوربان را برای مخاطبان مجارستانی در رومانی بخوانید، با اصرار آن بر این که مجارها نباید به نژاد مختلط تبدیل شوند، انتقاد گسترده اش از سیاست غرب در مورد اوکراین و نتیجه گیری آن مبنی بر اینکه «مجارستان باید توافق جدیدی با روس ها».
اگرچه حزبی که احتمالاً از انتخابات ماه آینده ایتالیا پیروز خواهد شد، Fratelli d'Italia، جانشین غیرمستقیم یک حزب نئوفاشیستی است که در سال 1946 تأسیس شد، حداقل از موضع غرب در مورد جنگ در اوکراین حمایت می کند. اما رهبران شرکای احتمالی فراتلی در ائتلاف، ماتئو سالوینی از لگا و سیلویو برلوسکونی از فورزا ایتالیا، گذشته‌ای طرفدار پوتین هستند و نمی‌توان به آن‌ها برای ایستادگی در اوکراین، همانطور که نخست‌وزیر فعلی ایتالیا، ماریو دراگی، انجام داده است، اعتماد کرد. در آلمان، تعداد زیادی از کسانی که در یک نظرسنجی اخیر از آنها پرسیده شد (47٪) گفتند که اوکراین باید در ازای "صلح" از سرزمین های شرقی خود دست بکشد. صداهای اروپایی که از اوکراین می خواهند در این خطوط "قرار بگیرد" تنها با شروع جنگ بلندتر می شود. (جرمی کوربین رهبر سابق حزب کارگر اخیراً به آنها پیوست ، اگرچه مداخله او بر اجماع قوی بین حزبی در بریتانیا در مورد حمایت از اوکراین تأثیری نخواهد گذاشت.)
مهمترین آنها انتخابات میان دوره ای در ایالات متحده است. اگر دونالد ترامپ نامزدی ریاست‌جمهوری خود را پس از موفقیت‌های حزبی‌هایش در انتخابات میان‌دوره‌ای اعلام کند، این می‌تواند دردسر بزرگی را برای آنچه تاکنون اتفاق نظر نادر دو حزبی در ایالات متحده در مورد حمایت اقتصادی و نظامی در مقیاس بزرگ از اوکراین بوده است، به همراه داشته باشد. ترامپ که به شدت تمایلی به انتقاد از پوتین ندارد، به حامیانش گفته است که «دموکرات‌ها ۴۰ میلیارد دلار دیگر به اوکراین می‌فرستند، با این حال والدین آمریکایی حتی برای تغذیه فرزندان خود با مشکل مواجه هستند».
چه چیزی لازم است تا ثابت شود رهبر روسیه در مورد ضعف ذاتی دموکراسی های غربی اشتباه می کند؟ نسبتا زیاد. دو ارتش بزرگ در اروپا قرار است آن را برای ماه‌ها و احتمالا سال‌های آینده در اوکراین از بین ببرند. هیچ یک از طرفین تسلیم نمی شوند. هیچ کدام راه روشنی برای پیروزی ندارند. همه سناریوهای صلح کنونی غیرواقعی هستند. وقتی نمی توانید شروع کنید به اینکه چیزی قرار است به پایان برسد، بعید است که به زودی تمام شود.
برای حفظ مقاومت اوکراین و توانمند ساختن ارتش این کشور برای بازیابی سرزمین های از دست رفته، نیاز به تجهیزات تسلیحاتی در مقیاسی است که حتی برای مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا نیز زیاد باشد. به عنوان مثال، طبق گزارش ها، ایالات متحده قبلاً یک سوم کل انبار موشک های ضد تانک Javelin خود را ارسال کرده است. به گفته یکی از معاونان رئیس سابق بانک ملی اوکراین، این کشور به 5 میلیارد دلار دیگر در ماه برای حمایت از اقتصاد کلان نیاز دارد تا اطمینان حاصل شود که اقتصادش سقوط نمی کند – تقریباً دو برابر آنچه در حال حاضر دریافت می کند. این قبل از اینکه حتی به چالش بازسازی پس از جنگ برسید، که ممکن است 1 تریلیون دلار هزینه داشته باشد.
اگر ما در مسیر، در مقیاس باقی بمانیم، آنگاه فیلد مارشال تایم در سمت اوکراین خواهد بود. ذخایر پوتین از مدرن‌ترین سلاح‌ها و بهترین نیروهای آموزش‌دیده‌اش در حال حاضر تمام شده است. به فشار خود ادامه دهید و – کارشناسان نظامی به ما می گویند – او به تانک های 40 ساله و سربازگیری خام بازخواهد گشت. تحریم‌های غرب به بخش‌های فناوری پیشرفته اقتصاد او ضربه می‌زند که برای تامین مجدد مورد نیاز است. آیا او می تواند از دست دادن نیروهای ماهر را با یک بسیج عمومی جبران کند؟ آیا چین با تسلیحات مدرن به کمک او خواهد آمد؟ آیا او می تواند تشدید شود؟ البته این سوالات باید پرسیده شود، اما فشار بر او باز می گردد.
در کشورهای دموکراتیک، رهبران باید این نوع تعهد استراتژیک و در مقیاس بزرگ را توجیه و برای رای دهندگان توضیح دهند، در غیر این صورت در دراز مدت از آن حمایت نخواهند کرد. در این صورت پوتین در تشخیص ضعف دموکراسی درست است. کاجا کالاس استونی نمونه ای از چنین رهبری را ارائه می دهد، اما پس از آن مردم او در مورد روسیه از قبل می دانند. در حال حاضر من هیچ رهبر یک دموکراسی بزرگ غربی را نمی بینم که همین کار را انجام دهد، به جز شاید ماریو دراگی – و او در حال رفتن است.
تیموتی گارتون اش مورخ، نویسنده سیاسی و ستون نویس گاردین است

source

توسط artmisblog