یک ضمانت امنیتی الزام آور قانونی از سوی متحدان ما، جایگزین تفاهم نامه شکست خورده بوداپست، تفاوت بزرگی ایجاد خواهد کرد.
در نوامبر 1994، بوریس یلتسین به همتای خود، بیل کلینتون، نامه نوشت . رئیس‌جمهور روسیه از ایالات متحده و غرب خواست از «پیمان تاریخی روسیه و اوکراین درباره دوستی، همکاری و مشارکت» حمایت کنند.
در آن زمان، یلتسین یک رابطه کاری نزدیک با لئونید کوچما، رئیس جمهور اوکراین ایجاد کرده بود. رهبر روسیه از تمایل خود برای مهر و موم کردن یک سند واقعاً نقطه عطف گفت که «تمام نگرانی‌های اوکراین را که برادرانه با ما است» پوشش دهد.
کلینتون همچنین دلایلی برای دستیابی به توافق با کوچما داشت. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 فروپاشید، تسلیحات هسته‌ای در سراسر کشورهای پس از شوروی پراکنده شدند و مقدار قابل توجهی در اوکراین وجود داشت. از بین بردن این تهدید به یک اولویت بزرگ برای واشنگتن تبدیل شده بود.
یک ماه پس از نامه یلتسین به کلینتون، رهبران در بوداپست مجارستان گرد هم آمدند. در ازای کنار گذاشتن اوکراین از سومین زرادخانه هسته‌ای بزرگ جهان، ایالات متحده، روسیه و بریتانیا متعهد شدند «به استقلال و حاکمیت و مرزهای موجود اوکراین احترام بگذارند» و «از تهدید یا استفاده از زور» علیه این کشور خودداری کنند. .
به طرز غم انگیزی برای اوکراین، یادداشت بوداپست آزمون زمان را تاب نیاورد.
اولاً، کیف توسط وکلای باهوشی که اصرار داشتند که تعهدات امنیتی داده شده به اوکراین باید از «ضمانت» به «ضمانت» تنزل یابد، مانور داده بود. معنای کمتر این عبارت از آن زمان ما را آزار می دهد.
دوم، غرب بیش از حد به توانایی یلتسین برای هدایت روسیه در مسیر لیبرال دموکراسی ایمان داشت. آنها روسای قدرتمند سرویس مخفی شوروی سابق را که از فروپاشی امپراتوری قدیمی خود خشمگین بودند و در سایه ها اما نزدیک به رئیس جمهور پنهان شده بودند، فراموش کردند.
روسیه اولین بار در سال 2003 یادداشت بوداپست را زیر پا گذاشت، زمانی که تهدید کرد جزیره توزلا اوکراین در دریای آزوف را به زور تصرف خواهد کرد. سپس باج گیری سیستماتیک بر سر گاز صورت گرفت. و در سال 2014، نیروهای روسیه کریمه را تصرف کردند و وارد شرق اوکراین شدند. این تجاوز خونین سپس در اوایل سال جاری به یک تهاجم نظامی تمام عیار تبدیل شد.
روسیه چیزی می داند که بسیاری در غرب آن را فراموش کرده اند. کشوری که بخواهد حاکمیت خود را حفظ کند، تنها در صورتی می تواند ثبات را حفظ کند که تهدید بالقوه زور را حفظ کند.
بسیاری بر این باورند که سیستم بین‌المللی مبتنی بر قوانین غرب – که اکنون توسط روسیه تهدید می‌شود – در پایان جنگ جهانی اول با سیاست «خودمختاری» متولد شد. در آن زمان، رئیس جمهور ایالات متحده، وودرو ویلسون، اعلام کرد که «آرزوهای ملی باید مورد احترام قرار گیرند» و «اکنون ممکن است مردم تنها با رضایت خودشان تحت سلطه و اداره شوند» و افزود: «خود تعیینی یک عبارت صرف نیست. این یک اصل ضروری عمل است.»
اگر غرب واقعاً به چنین اصولی اعتقاد دارد، پس مطمئناً باید از دولت منتخب دموکراتیک اوکراین با ضمانت‌های امنیتی جامع که جایگزین یادداشت شکست خورده بوداپست شود، حمایت کند.
ما روی نبرد و پیروزی در جنگ متمرکز شده‌ایم، اما از هم‌اکنون روند تضمین تضمین‌های متحدان خود را آغاز کرده‌ایم. ما یک گروه کاری در سطح بالا به ریاست من و دبیر کل سابق ناتو ، آندرس فوگ راسموسن تشکیل داده ایم. برخی از نزدیکترین دوستان ما از جمله ویلیام هیگ، وزیر خارجه سابق بریتانیا، کوین راد، نخست وزیر سابق استرالیا، و کارل بیلد، نخست وزیر سابق سوئد، از جمله اعضا هستند.
اگرچه هدف بلندمدت اوکراین همچنان عضویت در ناتو است، اما ما می دانیم که جنگ طلبی فعلی روسیه این کار را دشوار می کند. با این حال، در این میان، ما به تضمین‌های الزام‌آور قانونی از سوی متحدانمان برای تهیه سلاح، تبادل اطلاعات، حمایت از دفاع و حفاظت از اقتصادمان نیاز داریم.
ما قصد داریم در آینده نزدیک توصیه های خود را به جامعه جهانی ارائه کنیم. برخی از صداهای تأثیرگذار، حتی در داخل دولت های متحدان ما، همچنان معتقدند که ایستادن در برابر روسیه غیرممکن است. موقعیت آنها را می توان به بهترین نحو به موقعیت کودکی که با چالشی دشوار مواجه می شود تشبیه کرد. این افراد به جای اینکه چشمان خود را ببندند، انگشتان خود را در گوش های خود فرو کنند و فریاد بزنند که مشکل برطرف شود، باید چشمان خود را باز کنند و روسیه را همان طور که هست ببینند.
ما به اندازه کافی می دانیم که مطمئن باشیم چنین توافقنامه صلحی وجود ندارد که تحت آن روسیه امضای خود را بگذارد و به قول خود عمل کند. با توجه به اقداماتش در سوریه و رفتارش پس از تصرف کریمه، باید آشکار باشد که مسکو از مذاکرات صلح به عنوان یک مزاحمت و تله استفاده می کند، نه به عنوان راه حل. روسیه بلافاصله پس از امضا قراردادهای مینسک و نرماندی را نقض کرد و هشت سال است که به هیچ یک از تعهدات خود به طور کامل عمل نکرده است. روسیه تا به امروز تمامی هنجارها و اصول اولیه حقوق بین الملل را زیر پا گذاشته است. هیچ شکل یا شکلی وجود ندارد که اوکراین بتواند به عنوان یک کشور مستقل که روسیه بتواند با آن زندگی کند. اوکراینی ها این را می دانند و به همین دلیل به مقاومت در برابر متجاوز ادامه می دهند. آنها به مبارزه خود برای آزادی ادامه می دهند.
اگر اوکراین سقوط کند، کدام کشور بعدی خواهد بود؟ در مواجهه با یک متجاوز، امید به صلح از طریق دعوت به عدالت بیهوده است: هیچ کدام را به دست نخواهید آورد.
بیل کلینتون پس از ترک کاخ سفید در خاطرات خود نوشت که کنفرانس امنیتی بدبخت در بوداپست "خجالت آور بود، لحظه ای نادر که مردم دو طرف توپ را رها کردند". متأسفانه، این کاملاً صادق نیست. رهبری روسیه توپ را رها نکرد. فرصت جدیدی دید – و از این یادداشت ضعیف برای جاه طلبی های امپراتوری خود نهایت استفاده را برد.
اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم. تضمین های جدید برای اوکراین باید قوی و موثر باشد. امنیت اوکراین جهان را امن تر خواهد کرد.
آندری یرماک رئیس دفتر ریاست جمهوری اوکراین است
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر می‌خواهید نامه‌ای با حداکثر 300 کلمه ارسال کنید تا برای انتشار در نظر گرفته شود، آن را برای ما به آدرس guardian.letters@theguardian.com ایمیل کنید.

source

توسط artmisblog