از سال 1947، هند و پاکستان وابستگی عمیقی در سراسر مرزهای تحت کنترل وحشیانه دارند.
در سند قابل توجهی از قرن سیزدهم، یک نویسنده صوفی تجلیل خود را در مورد اعطای مجوز به موسیقی در هند توسط پیامبر اسلام ضبط می کند . او با نقل قول مرموزانه پیامبر ("من احساس می کنم نفس رحمان از یمن می آید")، حدس می زند که "یمن" مورد بحث فقط منطقه ای در شبه جزیره عربستان نیست، بلکه احتمالاً همان راگای محبوب هندی است. همین نام این روزها، چنین تعبیر بی‌ضرری که بنیان‌گذار اسلام را به موسیقی شمال هند مرتبط می‌کند، مسلماً اتهامات توهین به مقدسات، و شاید حتی دعوت به ترور را در میان بسیاری از جمعیت‌های مسلمان برانگیزد.
اما در بسیاری از هزاره گذشته، قرن‌هایی که هند شلوغ‌ترین چهارراه جهان بود و تأثیرات فرهنگی بین شرق و غرب، شمال و جنوب را دریافت و انتقال می‌داد، بحث‌انگیز و حتی غیرقابل توجه بود. هنرمندان و متفکران در این زمان، زمانی که هند میزبان آسان چندصدایی هویت‌ها بود، از تمایزات مذهبی و جنسیتی که امروز به شدت مورد استناد قرار می‌گیرد غافل بودند. به عنوان مثال، امیر خسرو، شاعر صوفی قرن چهاردهم، قوالی، شکلی شاعرانه برگرفته از سرودهای عربی، با استفاده از شخصیت زن و با تصاویری برگرفته از کیش خدای هندو، کریشنا، نوشت. سری راماکریشنا پارامهامسا، تأثیرگذارترین یوگی هند در قرن نوزدهم، نه تنها هم اسلام و هم مسیحیت را تمرین می کرد. او سال‌های زیادی را با لباس پوشیدن و تصور اینکه یک زن است گذراند.
چنین خلاقیت مدبرانه ای به آسیای جنوبی های ماقبل مدرن کمک کرد تا جامعه ای متقابل و به طور گسترده کثرت گرا بسازند. اما امروز در پاکستان، "سرزمین پاکان" که 75 سال پیش در این هفته به عنوان سرزمینی برای جمعیت مسلمان شبه قاره تاسیس شد، انگ می خورد. در همین حال، در هند، که همزمان بر اساس وعده دموکراسی سکولار تأسیس شده است، یک رژیم برتری طلب هندو می خواهد گذشته ناپاک اجتناب ناپذیر کشور را تطهیر کند، و همه آثار تأثیرات «غیر هندو»، از جمله تاج محل، مسلماً معروف ترین کشور را از بین ببرد. بنای تاریخی.
از بسیاری جهات، ساختارهای دوتایی «هندی» و «پاکستانی» تجسم منطق متروک رویدادی است که 75 سال پیش هند تحت حاکمیت بریتانیا را به دو بخش تقسیم کرد: تقسیم ، که با قتل عام، تجاوز جنسی و سلب مالکیت در مقیاس بزرگ همراه بود. محصولات ناقص قلاب‌فروشی امپریالیستی بریتانیا – و مبارزات شدید برای قدرت شخصی بین رهبران جنبش ضد امپریالیستی – ملت‌های جدید درست از بدو تولد درگیر درگیری‌های نظامی بودند. "سیاست هویت" بی رحمانه آنها امروز از جعل فکری در کتب درسی تاریخ تا قتل اقلیت های مذهبی را در بر می گیرد.
تاریخ سیاسی 75 ساله آنها – که با چندین جنگ، مسابقه تسلیحاتی، قتل عام ضد اقلیت ها، حکومت استبدادی و حداقل حمایت از فقرا و ضعیفان مشخص شده است – عمدتاً ناامیدی و پیش بینی را برمی انگیزد. در حالی که پاکستان به فروپاشی اقتصادی نزدیک می شود، خیالات هندی مبنی بر تبدیل شدن به یک ابرقدرت در میان رشد چروکیده و فاجعه زیست محیطی از بین رفته است. عوام فریبی در هر دو کشور دارای سلاح هسته ای خائنانه از خشم و نارضایتی ناشی از آن سوء استفاده می کنند. در حالی که ادعای تحقق وعده‌های شکسته‌شده مدرنیته را دارند، انرژی‌های خنثی‌شده بزرگ‌نمایی فردی و جمعی را در یک سیاست توده‌ای ترس و نفرت بسیج می‌کنند.
امیدها به حال و آینده ای قابل دوام تا حد زیادی به نحوه درک ما از میراثمان – گذشته طولانی، عمیق و هنوز زنده شبه قاره هند – بستگی دارد. خشونت و بی رحمی به سختی برای آن ناشناخته بود: شهرها غارت شدند، قتل عام و تجاوز به مردم عادی انجام شد و عبادتگاه ها هتک حرمت شدند. با این حال، آشکارا اشتباه است که از حال خشک هند و پاکستان به عنوان شاهدی بر پیشرفت در تاریخ حمایت کنیم و گذشته مشترک آنها را به عنوان وحشیانه یا عقب مانده تحقیر کنیم. زیرا سنت‌های هزاره‌ای در شبه قاره وجود دارد که همچنان نمونه‌ای از همزیستی، شفقت، و حتی عشق است – به طور خلاصه، تمام ارزش‌های انسانی اصلی که در ایدئولوژی‌های مدرن قدرت، نژاد، مذهب، قومیت، ملت و تمدن گم شده است.
بعلاوه، آن گذشته پیشامدرن جنوب آسیا که در آن افراد دارای هویت های متعدد و متداخل بودند، نمرده است. حتی گذشته هم نیست به شدت در قلب و روح صدها میلیون نفر از ما می تپد، بدون اعلام قبلی در زندگی روزمره ما ظاهر می شود، در کلمات، غذاها، لباس ها، آداب و رسوم، آهنگ های ما ماندگار می شود.
ادیان و فرهنگ‌های عامیانه ما، که هنوز میلیون‌ها نفر از آن‌ها استفاده می‌کنند، هرگز توسط مخالفان سیاسی کاملاً مدرن و محدودی مانند «هندو» در مقابل «مسلمان» تعریف نشده‌اند. در شهر سهوان پاکستان، ارادتمندان در درگاه قدیس صوفی قرن سیزدهم لعل شباز قلندر هنوز مراسم عرفان عشقی را انجام می دهند که قدمت آن به معبد باستانی شیوا بازمی گردد که زمانی در همان مکان قرار داشت. حتی جوانان شهری جنوب آسیا که توسط مهاجمان واتس‌اپ و ویدیوهای یوتیوب رادیکال شده‌اند، وقتی با روایت‌هایی ارائه می‌شوند که وجود عمیق‌تر و غنی‌تری ارائه می‌دهند، به سرعت هویت ملی‌گرایانه خود را کنار می‌گذارند. رگبار فیلم‌های اسلام‌هراسی از بالیوود، ده‌ها میلیون هندی را به نفرت از مسلمانان و پاکستانی‌ها القا کرده است. با این حال، پاسوری ، آهنگ اخیر علی ستی که هویت‌های ترکیبی را تجلیل می‌کند، به یکی از بزرگترین موفقیت‌های موسیقی در هند تبدیل شد، از جمله در میان مردمانی که با اصطلاحات پنجابی و اردو آن آشنایی نداشتند.
اینها نمونه های مجزا نیستند. ما – نویسندگان این مقاله – که در کشورهایی که به طور دوره‌ای با یکدیگر در جنگ هستند بزرگ شده‌ایم، فعالانه به دنبال نویسندگان، هنرمندان و موسیقی‌دانان معاصر آن سوی مرزها بودیم. زمانی که هنرمندان پاکستانی مانند مهدی حسن ، غلامعلی ، اقبال بانو و فریده خانم غزل را رواج دادند، هیچ طرفداری بیشتر از هند نداشتند. هنگامی که خواننده لاتا منگشکار ، "بلبل هند" در اوایل سال جاری در سن 92 سالگی درگذشت، غم و اندوهی در پاکستان برپا شد.
موانع سفر و تبادل فرهنگی امروز بین هند و پاکستان همچنان در حال افزایش است. قدم گذاشتن در گسست، فرهنگ و هنر عامه مردم دیاسپورای جنوب آسیا باعث زنده شدن تجربه مشترک هندی ها و پاکستانی ها شده است: در سریال تلویزیونی جدید خانم مارول ، قهرمان یک نوجوان مسلمان پاکستانی از نیوجرسی است و داستان حول محور می چرخد. آسیب جمعی تقسیم، که درد هندوها و مسلمانان را به یک تراژدی قابل ارتباط جهانی تبدیل می کند.
هیچ درگیری طولانی‌مدت دیگری، چه بین کره شمالی و جنوبی یا اسرائیل و فلسطین، چنین نمونه‌هایی از وابستگی عمیق در سراسر مرزهای تحت کنترل وحشیانه را ارائه نمی‌دهد. در هیچ جای دیگر جهان، ظرفیت‌های عاطفی و فلسفی که سخاوتمندانه در زندگی‌های درونی در طول قرن‌ها شکوفا شده‌اند، ادامه نمی‌دهند که اولتیماتوم سیاسی مدرن برای انطباق با هویتی بی‌رحمانه یکپارچه را زیر پا بگذارند.
همانطور که ما هفتاد و پنجمین سالگرد تجزیه را گرامی می داریم، برای ما کاملاً واضح است که سیاست در هند و پاکستان محکوم به ایجاد تاریخ دشمنی لاینحل بین هندوها و مسلمانان است. همچنین واضح است که هرگونه امید معقول برای صلح بین این دو قدرت هسته ای نمی تواند تنها بر یک پیشرفت سیاسی و اقتصادی تکیه کند. تنها در صورتی می‌توانیم از سناریوی آخرالزمانی اجتناب کنیم که میراث فرهنگی و معنوی مرتبط دو کشور را بپذیریم و تثبیت کنیم یا حداقل آن را هدر ندهیم. حقیقت بزرگی که بارها بر آن تأکید می‌کند – در مورد ماهیت متکثر و وابسته به هم هویت انسانی – بهترین راه حل برای جهان‌های قطبی شده ما است.
پانکاج میشرا رمان نویس و مقاله نویس اهل هند است. علی ستی، نویسنده و موسیقی‌دان اهل پاکستان است
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر می‌خواهید نامه‌ای با حداکثر 300 کلمه ارسال کنید تا برای انتشار در نظر گرفته شود، آن را برای ما به آدرس guardian.letters@theguardian.com ایمیل کنید.

source

توسط artmisblog