رسانه های اجتماعی به اقوام گمشده کمک می کند پس از یک عمر جدایی از مرز هند و پاکستان یکدیگر را کشف کنند.
من آغوشی بودم که 74 سال درد و حسرت را در خود جای داد. هنگامی که سیکا خان 75 ساله به آغوش برادر بزرگترش صادق خان افتاد که اکنون در 80 سالگی است، این زوج با اندوه و شادی همزمان گریستند. بیش از هفت دهه از زمانی که برادران از هم گسیخته شده از وحشت جدایی، یکدیگر را دیده بودند گذشته بود. با سیکا در هند و صدیق در پاکستان ، هیچ کدام نمی دانستند که دیگری زنده است یا خیر. با این حال هر دو هرگز دست از نگاه کردن بر نداشتند.
اما در یک بعدازظهر آرام ژانویه امسال، این زوج در امتداد مرزی که خانواده آنها را بسیار ویرانگر شکسته بود، دوباره متحد شدند. صادق در حالی که اشک از صورتش جاری بود به برادرش گفت: «بالاخره، ما با هم هستیم».
در جستجوی زمان از دست رفته:
دو برادر در سال 1947 در جریان پارتیشن هند و پاکستان پس از 74 سال در کارتارپور صاحب از هم جدا شدند.

ویدئو: @rsrobin1 pic.twitter.com/ebOop9g7Md
75 سال پیش، در 15 اوت 1947 بود که شبه قاره در خطوط مذهبی تقسیم شد و به دو کشور مستقل هند و پاکستان تبدیل شد. قرار بود یک پارتیشن خونین و تلخ باشد. پس از 300 سال حضور رسمی بریتانیا، شخصیت‌های کلیدی استقلال هند، مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو، نخست‌وزیر آینده‌اش، یک کشور واحد و سکولار را متصور شدند. با این حال، محمد علی جناح، رهبر سیاسی مسلمان، به دلیل ترس از پیامدهای هند با اکثریت هندو، برای یک کشور جداگانه برای مسلمانان استدلال کرد.
با تشدید تنش های مذهبی، شورش های مرگباری آغاز شد که هندوها، سپس مسلمانان و سپس سیک ها را هدف قرار دادند. بریتانیایی‌ها که مایل بودند به سرعت خود را از هند خارج کنند، بر ترسیم یک مرز خام نظارت کردند که ایالت‌های پنجاب هند در غرب و بنگال در شرق را در هم شکست تا پاکستانی از هم گسیخته تشکیل دهند که خشم همه جوامع را برانگیخت.
این یک نسل کشی متقابل را در دو طرف مرز جدید تحریک کرد. تمام روستاها به آتش کشیده شد، کودکان قتل عام شدند و تخمین زده می شود که 75000 زن مورد تجاوز قرار گرفتند. در پنجاب، مرکز خشونت، زنان باردار نوزادان را از شکم خود بریدند و قطارهای پر از پناهندگان – مسلمانانی که از پنجاب هند فرار می کردند، سیک ها و هندوهایی که از غرب پاکستان فرار می کردند – در کمین قرار گرفتند و به ایستگاه هایی رسیدند که مملو از اجساد خونین خاموش بودند.
آمار واقعی مرگ و میر هنوز ناشناخته است، با تخمین‌ها از 200000 تا 2 میلیون نفر، و این منجر به بزرگترین مهاجرت اجباری در تاریخ شد زیرا بیش از 14 میلیون نفر خانه‌های خود را ترک کردند. از آن زمان به بعد، هند و پاکستان دشمنانی قسم خورده بودند که با مرزی تقسیم شدند که طی دهه ها به طور فزاینده ای متلاشی و غیرقابل نفوذ می شد.
خانواده هایی که در هرج و مرج و بی رحمی گرفتار شده بودند مجبور شدند همه چیز را پشت سر بگذارند و بسیاری از آنها هنگام عبور از هند یا پاکستان از هم جدا شدند. اگرچه بسیاری بعداً به شدت تلاش کردند تا همدیگر را پیدا کنند، اما از طریق آگهی‌های روزنامه، نامه‌ها و پیام‌ها در تابلوهای اعلامیه، ارتباطات بین‌مرزی محدود شد. محدودیت‌های ویزا و ترس ریشه‌دار از «طرف مقابل» نیز مانع از بازگشت بیشتر افراد به مرز شد.
اما اخیراً رسانه‌های اجتماعی حوزه‌ای از امکانات جدید را باز کرده‌اند. صفحات فیس بوک و کانال های یوتیوب، که برخی از آنها هزاران عضو از هند و پاکستان دارند، شروع به برقراری ارتباط مجدد مردم با خانه ها و اعضای خانواده از دست رفته در جریان تقسیم و درگیری های ناشی از آن کرده اند که کشمیر را نیز تجزیه کرد.
حساب‌های ویدیویی و تکه‌هایی از اطلاعات در صفحات پست می‌شوند: یک عکس یا نام، یک روستا یا شرح یک خانه. از آنجایی که این پست ها به طور گسترده توسط مردم در هر دو طرف مرز و توسط مهاجران در سراسر جهان به اشتراک گذاشته می شود، آنها گاهی اوقات سرنخ پیدا می کنند. در حالی که دریافت روادید برای عبور از مرز هنوز یک چالش است، تماس های ویدیویی ترتیب داده شده است تا مردم بتوانند خانه ها و روستاهایی را که مدت ها پیش مجبور به ترک آنها شده بودند، ببینند.
آنچال مالهوترا، نویسنده‌ای که سال‌ها صرف مستندسازی تاریخ شفاهی تقسیم‌بندی کرده است، می‌گوید: «برای کسانی که از طریق تقسیم‌بندی زندگی کرده‌اند، این اشتیاق برای منشأ آنها بسیار قوی است.
یکی از رایج‌ترین چیزهایی که در تحقیقاتم می‌شنوم این است که «وقتی چشمانم را می‌بندم، خانه‌ام را می‌بینم» یا «هر شب در رویاهایم از مرز عبور می‌کنم». بیشتر مردم از این واقعیت که دیگر هرگز خانه هایشان را نخواهند دید، تسلیم شده اند. اما قدرت بزرگ رسانه‌های اجتماعی این است که بدون مرز هستند و دیدن نحوه استفاده از آن در هند، پاکستان، بنگلادش برای ارتباط مردم با گذشته‌ای که فکر می‌کردند از دست داده‌اند بسیار زیباست.
ماخو دیوی، 87 ساله، که در کشمیر تحت کنترل هند زندگی می کند، گفت که پس از اینکه یک گروه فیس بوک اخیراً او را به اقوامش که هنوز در دهکده قدیمی اش، اکنون در پاکستان زندگی می کنند، متصل کرده بود، روح تازه ای به او داده شد و او مجبور به فرار شد. . آنها در حال حاضر تماس های تلفنی منظمی دارند، اگرچه چند بار اول همه به سختی صحبت می کردند، زیرا آنها به شدت گریه می کردند. دیوی درباره تماس ها گفت: «حافظه من تازه می شود. "من را به آن زمان ها برده اند. من مانند آن زمان احساس جوانی و انرژی می‌کنم.»
نسل‌های دوم و سوم نیز گروه‌های رسانه‌های اجتماعی را پذیرفته‌اند تا با تباری ارتباط برقرار کنند که اغلب در خانواده‌ها در میان فرهنگ فراگیر سکوت پیرامون تقسیم‌بندی بحث‌نشده باقی می‌ماند. خطوط ارتباط فرامرزی به روش‌های نوآورانه از جمله از طریق برنامه‌های دوستیابی باز شده است. در اینستاگرام رایج شده است که مردم هشتگ شهرها یا روستاهایی را که پدربزرگ و مادربزرگشان از آنجا آمده اند جستجو کنند تا ببینند اکنون چه شکلی هستند و افرادی را پیدا کنند که هنوز در آنجا زندگی می کنند.
پنجابی لهر ، یک کانال یوتیوب که توسط نصیر دیلون، 38 ساله، یک فروشنده املاک از فیصل آباد پنجاب در پاکستان راه اندازی شده است، حدود 800 ویدیو ساخته است که به مردم کمک می کند دوباره با یک فرد یا مکانی که در پارتیشن گم شده است، ارتباط برقرار کنند. بر اساس برآوردهای او، 300 مورد منجر به ملاقات حضوری بین عزیزانی شده است که توسط مرز هند و پاکستان از هم جدا شده بودند.
دیلون با شنیدن صحبت های خانواده و بزرگان دهکده اش در مورد روستاهای اجدادی که دیگر نمی توانستند از آنها دیدن کنند، بزرگ شد و شروع به استفاده از رسانه های اجتماعی برای اشتراک گذاری داستان ها و جمع آوری اطلاعات کرد. اما پس از اینکه پست‌ها و ویدیوهای او شروع به پخش شدن کردند، "پاسخ آنقدر شدید بود که متوجه شدم این داستان کل پنجاب است".
دیلون گفت: "هر کاری که انجام می دهم به خاطر ریشه هایم است." ما ممکن است در دو کشور متخاصم زندگی کنیم، اما قلب ما هنوز در زمان پیش از تقسیم است. من دعا می کنم هرگز در هیچ کجای دنیا چنین پارتیشنی وجود نداشته باشد – این یک چیز بی رحمانه است.
بزرگترین تاسف او این است که نتوانست پدرش را که در سال 2018 درگذشت، به زیارتگاه خانواده اجدادی آنها در هند ببرد، جایی که سرانجام به لطف رسانه های اجتماعی توانست مکان آن را پیدا کند. دیلون گفت: "او تا آخرین روزها آرزوی دیدن روستای زادگاهش را داشت." او هنوز نتوانسته است از آن بازدید کند. سال گذشته هند درخواست ویزا را رد کرد.
به لطف کانال دیلون بود که برادران خان دوباره یکدیگر را پیدا کردند. سیکا که در خانواده‌ای مسلمان در پنجاب کنونی هند به دنیا آمد، تنها شش ماه داشت که خشونت‌های تقسیم‌بندی آغاز شد. دور از خانه با مادرش، آنها مجبور شدند نزد یک خانواده محلی سیک که از همسایگان مسلمان خود در برابر قتل عام محافظت می کردند، پناه بگیرند.
پس از هفته ها قتل عام، آنها ظاهر شدند، اما به صحنه های وحشتناک. رودخانه مجاور چنان پر از اجساد بود که از خون سرخ شد. و در روستای زادگاه سیکا در جگراون در 40 مایلی، هیچ مسلمانی باقی نمانده بود. هیچ اثری از پدر سیکا، برادر 10 ساله یا خواهر هشت ساله او نیست. مادر سیکا که غمگین شده بود، خود را غرق کرد. سیکا بدون هیچ خانواده ای به جز یک عموی بی پول باقی نماند و توسط یک خانواده سیک از روستای مادرش بزرگ شد.
او تمام زندگی بزرگسالی خود را صرف یافتن اخبار خانواده خود، به ویژه برادر عزیزش صادق کرد. او تماس‌های گمانه‌زنی داشت و صدها نامه به آدرس‌های مبهم در پاکستان نوشت که فایده‌ای نداشت. او هرگز ازدواج نکرد؛ او گفت که بدون خانواده در اطرافش، "همیشه چیزی گم شده بود، بنابراین هرگز احساس درستی نداشت".
به طور تصادفی در سال 2019 بود که یکی از اقوام به یکی از دوستان روستایی یک ویدیوی یوتیوب از پنجابی لهار ارسال کرد. در آن، پیرمردی حدوداً 80 ساله که در پاکستان زندگی می‌کرد، از تلاش برای یافتن برادر کوچک‌ترش که پس از فرار از روستای جگرون در حین تجزیه از دست داده بود صحبت کرد. پس از تماس با دیلون، تأیید شد: این مرد صادق خان بود.
یک تماس تصویری احساسی بین دو برادر ترتیب داده شد و خیلی زود آنها هر روز با یکدیگر صحبت می کردند. سیکا سرانجام داستان خانواده اش را فهمید. که پدرش در یک حمله جمعی به قتل رسیده بود و برادر و خواهرش به اردوگاه پناهندگان مرزی گریختند که خواهرش بر اثر بیماری جان باخت. صادق به پاکستان رفت، در فیصل آباد اقامت گزید و صاحب شش فرزند و چندین نوه شد، اما روزی نگذشت که به برادر گمشده خود فکر نکند.
برادران به دلیل مشکلات ویزا و همه‌گیری کووید، تقریباً سه سال از ملاقات با یکدیگر ممانعت کردند، اما در ماه ژانویه، سرانجام در راهروی Kartarpur، یک مکان زیارتی مذهبی که اخیراً برای هندی‌ها و پاکستانی‌ها افتتاح شد، ملاقات مجدد ترتیب داده شد. سیکا درباره این برخورد گفت: «احساس کاملی داشتم. هر دو برادر موافقت کردند: آنها این مدت زنده مانده بودند تا دوباره ملاقات کنند.
در ماه آوریل، سیکا سرانجام برای اقامت سه ماهه در پاکستان روادید اعطا شد و سپس صادق با او به مدت دو ماه به هند بازگشت. آنها امیدوارند به زودی دوباره یکدیگر را ببینند. صدیق مدام سیکا را مسخره می کند که اگر به پاکستان برگردد، بالاخره برای او همسری پیدا خواهد کرد.
سیکا گفت: "حالا من نگران هیچ چیز نیستم." من فقط می خواهم برادرم را ببینم و به او نزدیک شوم. اما، سیکا افزود، او نیز عصبانی بود. چرا آنها این کشور را تقسیم کردند، خانواده من را تقسیم کردند؟ هنوز افراد زیادی هستند که خانواده خود را پیدا نکرده اند یا ویزای عبور از مرز را دریافت نکرده اند. من خوش شانس بودم.»

source

توسط artmisblog