خانواده پسر ناپدید شده استرالیایی تلاش های محکوم شده خود را برای بازگرداندن او به خانه به اشتراک می گذارند
صدای پسرانه می گوید: «آنها از ما می خواهند که تسلیم شویم. او با فوریت صحبت می کند، غوغای زندان پشت سرش. "احتمالاً آخرین باری است که می خواهم با شما تماس بگیرم."
و اینطور ثابت شد. آن یادداشت صوتی که در بعدازظهر 26 ژانویه ارسال شد، آخرین پیامی بود که خانواده او از یوسف ذهاب، نوجوان استرالیایی که در میانه حمله مرگبار داعش در ژانویه به زندانی که همراه با 750 پسر دیگر در آن زندانی بود گرفتار شده بود، شنیدند. ، هیچ کس تا به حال متهم به جرم نشده است.
یوسف 17 ساله که در آن زمان خونریزی داشت، شش روز به عنوان سپر انسانی بین افراد مسلح داعش و نیروهای کرد و نیروهای آمریکایی در نبردی در سوریه تحت کنترل کردها که حدود 500 کشته برجای گذاشت، زنده ماند. او معتقد بود که پنجره ای برای فرار وجود دارد. سپس او ناپدید شد.
کاری که یوسف در زندانی با بودجه غرب انجام می‌داد، و رمز و راز پیرامون سرنوشت او، سؤالات ناخوشایندی را در مورد گروهی از کودکان ایجاد می‌کند که دولت‌های بریتانیا و استرالیا ترجیح می‌دهند آرزوی دوری از آن‌ها را داشته باشند: پسرانی که پس از شکست خلافت داعش پشت سر گذاشتند. .
در سیدنی، خانواده یوسف گمان می‌کنند که او مرده است، و اکنون روزها و شب‌ها را پشت سر تلفن با تعمیرکاران سوری و دولت استرالیا می‌گذرانند و به دنبال پاسخ به یک سوال ساده می‌گردند – چه اتفاقی برای یوسف افتاد؟
او از حومه سیدنی آمده بود، دنیایی دور از میدان های جنگ سوریه که قبل از رسیدن به بزرگسالی او را می بلعید.
حلا ذهاب، پسر عموی یوسف می گوید: «یوسف مسری ترین لبخند را داشت، او زیباترین پسر بود. به دلیل اختلاف سنی آنها، او برای او احساس مادر دیگری می کرد. او می گوید: «او مثل بچه خودم بود.
در سال 2015، زمانی که یوسف توسط والدینش به خارج از کشور برده شد، ظاهراً برای دیدن مادربزرگشان در لبنان، یک تربیت معمولی استرالیایی – از کمپینگ، ترامپولین و بازی – کوتاه شد. هالا می‌گوید: «راستش بگویم این چیزی نبود که ما نگران آن باشیم.
اما ماه ها طول کشید و خانواده در خارج از کشور ماندند و در نوامبر همان سال، هالا از سوی سرویس های امنیتی استرالیا ملاقات کرد. ماموران به او گفتند که یوسف که در آن زمان 11 ساله بود، به همراه والدین، دو برادر و خواهرش در قلمرو تحت کنترل داعش غوطه ور شده بود.
هالا می گوید: «راستش، این فقط یک ناباوری بود. «چون عمه و عمویم… آینده‌ای در اینجا داشتند. آنها زندگی زیبایی داشتند.»
خانواده یوسف بیش از یک سال پس از شروع تبلیغ جنایات خود توسط این گروه در ویدئوهای تبلیغاتی شیک، داستان‌های متضادی از دلیل پیوستن خود به داعش نقل کرده‌اند. محمد، پسر ارشد، سال‌ها قبل از این گروه عبور کرده بود و به یکی از ارشدترین اعضای استرالیایی گروه تبدیل شد. هیچم، پدر یوسف، می گوید که او خانواده را با بغض به سوریه برد تا پسر "شستشو مغزی" خود را متقاعد کند که آنجا را ترک کند. برخی دیگر ادعا کرده اند که خانواده فریب خورده و به زور اسلحه به مرز می روند.
هلا می گوید حقیقت هر چه باشد، چه سرزنشی را می توان به گردن یوسف انداخت؟ او می گوید: «او پسر جوانی بود. او نمی توانست به تنهایی تصمیم بگیرد. و با این حال او بهای آن را خواهد پرداخت.
در سال 2019، ذهاب ها در میان جریان هزاران نفر از اعضای داعش بودند که از آخرین موقعیت این گروه در باغوز، شمال شرق سوریه فرار کردند. اعضای بازمانده خانواده – یوسف، خواهرش و والدینشان – در یک ایست بازرسی که توسط متحدان غربی، نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) عمدتا کرد بودند، تسلیم شدند. مادر و خواهرش در یک صف قرار گرفتند و پدرش در ردیف دیگر. یوسف که در آن زمان 14 سال داشت به گروه دیگری کشیده شد.
هالا می‌گوید: «او برای رفتن با مادرش به کمپ‌ها خیلی پیر بود. بنابراین او سپس جدا شد. و ما چیزی نشنیدیم… دو سال هیچ.»
این سکوت سرانجام در نوامبر سال گذشته شکست، زمانی که هالا در خانه‌اش در سیدنی مشغول شستن لباس‌ها بود و تلفنش با پیامی از یک شماره ناآشنا به صدا در آمد. این یک نت صوتی کوتاه و پراکنده بود که با عجله ضبط شده بود.
صدای آشنا، اما ژولیده تر و ترقه گفت: « سلامالیکم ، تو چطوری، من یوسف هستم». "من خوبم، دوستت دارم، متاسفم که وقت ندارم – فقط می خواستم به شما پیام بدهم تا به شما بگویم خوبم، حمدالله ، شما چطورید، خوبی؟"
هالا در حالی که گوش می داد لرزید. او می گوید: «من خیلی هیجان زده بودم. به یاد دارم که سعی کردم – خدای من – به او پیامک بدهم، سعی کردم تلفنم را به کار بیاندازم … تا بتوانم به موقع به او پاسخ دهم، زیرا از این واقعیت آگاه بودم که زمان وجود ندارد.
تماس زودگذر، ترس دوم به بدترین او را تایید کرد. یوسف زنده بود، اما دو سال را در شاخه جوانان زندان گویران در سوریه تحت کنترل کردها سپری کرده بود، یک مرکز بدنام که حدود 3000 تن از سرسخت ترین جنگجویان داعش را در خود جای داده بود. این نوجوان در سلولی پر از جمعیت و غار بود که در آنجا به بیماری سل مبتلا شده بود.
او می گوید: «او به من می گفت که بدنش درد می کند، درد مفاصل دارد. او می‌گفت خیلی سخت است… [پرسید] کی می‌توانم به خانه بیایم؟ و من به او گفتم، ما روی آن کار می کنیم. ما فشار می آوریم … ما سعی می کنیم شما را به خانه برگردانیم."
امدادگران به او گفتند که یوسف، در حال حاضر 17 ساله، با کابوس ها و رویاهای دیگری دست و پنجه نرم می کرد که ترسناک نبودند اما همچنان او را عذاب می دادند، جایی که او می توانست مادرش را ببیند و او را لمس کند و آنها بتوانند در آغوش بگیرند.
دولت ها بیش از سه سال است که با معضل کودکانی که توسط والدینشان برای پیوستن به داعش برده شده اند، یا کودکانی که از جنگجویان، همسرانشان و زنانی که به بردگی گرفته اند، دست و پنجه نرم کرده اند.
با گذشت زمان، یک اجماع – از جمله در میان بسیاری از مقامات امنیتی غربی – شکل گرفت که تهدید اجازه دادن به جوانان بریتانیایی، استرالیایی، کانادایی و دیگران برای بزرگ شدن در زندان‌ها و اردوگاه‌های خشونت‌آمیز بر چالش‌های ادغام مجدد آنها در خانه بیشتر است.
با این وجود، استرالیا و بریتانیا مردد بوده اند و به ترتیب هشت و نه کودک را به کشور بازگردانده اند، کسری از کودکان بازگردانده شده توسط روسیه (228)، آلمان (69) و فرانسه (70).
هالا، که با دیگران در استرالیا شبکه ای تشکیل داد که اعضای سابق خانواده داعش در سوریه بازداشت شده بودند، می گوید که تلاش های او برای متقاعد کردن دولت استرالیا برای کمک به یوسف با بی علاقگی مواجه شد. "تو چیزی نخواهی گرفت. یا پاسخ خودکار، یا متاسفم، ما کمک کنسولی در این منطقه نداریم.»
در ژانویه امسال، او شروع به دیدن گزارش های خبری از حمله داعش به زندانی کرد که یوسف در آن بازداشت بود. او می گوید: «من وحشت زده بودم. "من فکر می کردم، لطفا، ما به تازگی به او رسیده ایم. خواهش میکنم اجازه نده هیچ اتفاقی براش بیفته
«و سپس… یک کلیپ صوتی از او دریافت کردم که به من می‌گفت: «من مجروح شدم. هلی‌کوپتر در زندان تیراندازی می‌کند… او گفت: «خونم می‌آید، خون زیادی ریخته‌ام. لطفا، چه کار کنم؟»
حمله داعش منجر به چند روز درگیری خونین در داخل و اطراف زندان شد و اجساد از جمله کودکان در خیابان های اطراف پراکنده شد.
هالا و خانواده که از کمک ناامید بودند و با هماهنگی با دیده بان حقوق بشر، اجازه انتشار عمومی دو یادداشت صوتی یوسف را از داخل محاصره کردند، اولین باری که صدای پسری که در تاسیسات زندانی شده بود شنیده می شد.
یوسف در فیلم ضبط شده ای که در سراسر جهان پخش می شود، می گوید: «تازه توسط یک آپاچی مورد اصابت گلوله قرار گرفتم، سرم خونریزی می کند. من سر و دستم را زخمی کرده ام، هیچ دکتری در اینجا نیست که بتواند به من کمک کند. من به کمک نیاز دارم، لطفا.»
در پیام پایانی خود، با بیان اینکه در شرف تسلیم شدن است، دو درخواست از خانواده‌اش داشت: هر جا که به پایان رسید کمک کند و اینکه از طرف او به مادرش سلام کنند. آنها نزدیک به سه سال از هم جدا شده بودند.
وقتی دود از قتل عام در زندان پاک شد، هالا آماده شد تا اخبار مربوط به پسر عمویش را دریافت کند. هالا می گوید: «ماه ها می گذرند و چیزی نمی شنوید. «هیچی، خبری نیست. و قلبت شروع به غرق شدن می کند.»
در ماه ژوئیه، مادر یوسف که در یک اردوگاه محافظت شده برای زنان و کودکان خردسال زندانی بود، پیامی شوم از مقامات کرد دریافت کرد: یوسف دیگر در بازداشت آنها نیست. آنها نمی توانستند توضیح دهند که او چه زمانی یا کجا ممکن است مرده باشد یا از دست آنها خارج شده باشد.
سه هفته بعد، روزنامه استرالیایی به نقل از منابع ناشناس گزارش داد که دولت معتقد است یوسف ممکن است اکنون مرده باشد. ترکیب این دو به روز رسانی، خانواده را متقاعد کرد که امید زنده بودن یوسف را کنار بگذارند. هالا می گوید: «ما متلاشی شدیم، کاملاً متلاشی شدیم.
مراسم تشییع جنازه در مسجدی در سیدنی در ماه ژوئیه برگزار شد، اما تعطیلی آن مشخص نیست. آنها به سادگی نمی دانند چه اتفاقی برای یوسف افتاده است. آیا او در تلاش برای تسلیم شدن مرد؟ یا از زخم ها یا بیماری هایش در بیمارستان زندان؟
غم انگیزترین این احتمال است که در غیاب جسد، او به نحوی جان سالم به در برده و در سیستمی که به سیاه چاله ای برای صدها کودک تبدیل شده گم شده است.
گاردین می‌داند که دولت استرالیا ثابت کرده است که یوسف توانسته تسلیم شود و حداقل تا هفته‌های پس از محاصره زنده بماند. اما نتوانسته است به طور قطع گزارشی از اتفاقات رخ داده را به خانواده ارائه دهد و به دنبال توضیح از SDF است.
وزارت امور خارجه و تجارت استرالیا می گوید که "به دنبال اطلاعات بیشتر در مورد رفاه [یوسف] است".
بر اساس تحقیقات Fionnuala Ní Aoláin، گزارشگر ویژه سازمان ملل که در حال بررسی زندان های کردستان بوده است، یوسف در میان دست کم 100 کودک دیگر است که پس از محاصره داعش هنوز از محل نگهداری آنها خبری نیست.
نی آئولن می گوید که خارج شدن او از سوریه در سه سال گذشته «بی نهایت امکان پذیر بود». من هر روز با دولت‌هایی کار می‌کنم که اتباع خود را بازگردانده‌اند. دولت استرالیا به سادگی از بازگرداندن این کودک خودداری کرد.
این اعتقاد است که هالا را در سیدنی می سوزاند. که خیلی بی نیاز بود یه موضوع محاسباتی او می‌گوید: «آنها فرصت کافی برای بیرون کردن [یوسف] داشتند. «و متأسفانه، تنها نتیجه‌ای که می‌توانیم به آن برسیم این است که دلیل محبوبی نبود. از نظر سیاسی، محبوبیتی نداشت.»
هالا برای یک قسمت از امروز در فوکوس، پادکست خبری روزانه ما، با گاردین صحبت کرد. در اینجا می توانید به داستان یوسف گوش دهید.

source

توسط artmisblog