بسیاری از کسانی که در کمپ بدنام پناهندگان مستقر هستند در لسبوس باقی می مانند، در حالی که دیگران موفق به بازسازی زندگی جدید شده اند.
دو سال از آتش سوزی عظیم موریا می گذرد که به بدنام ترین کمپ پناهندگان اروپا معروف شد. این تاسیسات محصور به سیم خاردار محصور، غول پیکر و پر از موش در یک پایگاه نظامی سابق در زیر یک دهکده بالای تپه در جزیره یونانی لسبوس در اوج بحران مهاجران تأسیس شد.
در شب 8 سپتامبر 2020، هنگامی که اولین بار از مجموعه آتش‌سوزی‌ها در کمپ رخنه کرد، بیش از 12000 مرد، زن و کودک – سه برابر ظرفیت آن – در آن جای داشتند و به لکه‌ای بر وجدان یک مشتاق قاره تبدیل شده بود. تا اعتبار دموکراتیک خود را به رخ بکشد.
بیست و چهار ماه بعد، آریا تاجیک، یک پناهنده افغان، هرج و مرج پس از آتش سوزی را که گفته می شود توسط زندانیانی که اکنون با اتهامات آتش سوزی روبرو هستند آغاز شد، به یاد می آورد.
او می‌گوید: «آتش به سرعت کمپ را درنوردید. "مردم وحشت زده بودند، آنها در چادرها بودند و فریاد می زدند."
به مدت دو هفته تاجیک، همسرش حامیت و کودک چهار ماهه آنها به همراه هزاران نفر دیگر در کمپ باید از پس امور خود برآیند.
«بوی وحشتناکی داشت. به طرز وحشتناکی شلوغ بود. تاجیک که پیش از این یک پست دولتی به عنوان مشاور وزیر در کابل داشت، به یاد می‌آورد که اگر یک زن بودید، شب‌ها از خوابیدن می‌ترسیدید، اما دست‌کم [آن را فراهم می‌کرد].
«بعد از آتش سوزی هفته ها در خیابان ها پرسه زدیم. ما بیرون خوابیدیم و چندین روز آب و غذا نبود. وقتی بالاخره چیزی برای خوردن گرفتیم، آن را به بچه ها دادیم.»
تاجیک در لسبوس باقی می ماند و در اردوگاهی که مقامات امیدوار بودند اقامت موقت داشته باشد. این میدان که در محل میدان شلیک نظامی به عنوان راه حلی برای زندانیان آواره موریا ساخته شده است، در مکانی آشکار در ساحل قرار دارد و در زمستان توسط بادهای یخی و در تابستان گرمای شدید منفجر می شود. در اوایل سال جاری، حدود 1700 مرد، زن و کودک در آن زندگی می‌کردند – زیرا مقامات یونانی همچنان مردم را به اردوگاه‌هایی در سرزمین اصلی منتقل می‌کنند.
اما برای تاجیک، مانند بسیاری دیگر، گویی زمان متوقف شده است. "به جای چادر کانتینر وجود دارد، اما هنوز مانند یک زندان است. همه جا را چک و کنترل می کند.» او می گوید که درخواست پناهندگی خانواده اش سه بار رد شده بود تا اینکه در بهار پاسخ مثبت دریافت کردند.
او می‌گوید: «آنها مدام می‌گفتند که ما به دلیل مشاغل [سطح بالا] سابق، با وجود [تسلط] طالبان، به پناهندگی نیاز نداریم». درخواست ما در نهایت پذیرفته شد، اما ماه‌ها منتظر ماندیم تا فرآیند اثرانگشت [تحقق شود] تا بتوانیم مدارک سفر برای خروج از یونان را دریافت کنیم.
«این همه انتظار ما را بیمار کرده است. من داروهای ضد افسردگی مصرف می کنم. شوهرم داروی ضد افسردگی مصرف میکنه اروپایی‌ها درباره همبستگی زیاد صحبت می‌کنند، اما واقعاً این اردوگاه مایه شرمساری است، شرم‌آوری برای اروپا
سیاست های مهار اتحادیه اروپا نه تنها به دلیل به دام انداختن پناهندگان در جزایر خط مقدم مانند لسبوس، بلکه ایجاد یک بحران بهداشت روانی که منجر به افزایش شدید اقدام به خودکشی و موارد خودزنی شده است، مقصر شناخته شده است. ایجاد "مراکز دسترسی کنترل شده بسته" با بودجه اتحادیه اروپا در مناطق دورافتاده در جزایر باعث انتقاد بیشتر از رفتار با پناهندگان در مرزهای خارجی اروپا شده است.
اما برای استراتیس کیتیلیس، شهردار میتیلین، بندر اصلی لسبوس، ویرانی موریا تنها باعث آرامش می شود.
او می گوید که این اردوگاه به شهرت جهانی دست یافته بود و باعث بدنامی لسبوس شده بود که جزیره به آن نیازی نداشت. او می گوید: «این یک آرامش بزرگ است، یک کابوس که ما آن را پشت سر گذاشته ایم. ما بسیار خرسندیم که مرزها، که مرزهای خارجی اتحادیه اروپا هستند، اکنون به درستی در حال گشت زنی هستند.
«تا پایان سال جاری، یک کمپ کنترل شده بسته جدید در 50 مایلی شمال میتیلین تکمیل خواهد شد. شرایط بسیار بهتر خواهد بود – این پایان این فصل وحشتناک خواهد بود."
انتظار می رود در بخشی از مکانی که زمانی اردوگاه در آن قرار داشت، یک مدرسه موسیقی ساخته شود. کیتیلیس می گوید: «مطالعات در حال انجام است. دانشگاه اژه بقیه را برعهده خواهد گرفت.»
با این حال، موریا به راحتی فراموش نمی شود – حتی توسط پناهندگانی که با موفقیت زندگی خود را بازسازی می کنند. احمد ابراهیمی که قبل از گذراندن شش ماه در کمپ در صنعت سینمای افغانستان کار می کرد، از وقت خود در آنجا برای ساختن مستند شهروند موریا استفاده کرد که منجر به یافتن کار سینمایی در آتن شد، جایی که توجه استعدادهای فراتر از مرزها را به خود جلب کرد. سازمانی جهانی که فرصت هایی را برای پناهندگان پیدا می کند و از آن زمان به او کمک کرده است تا در استرالیا مستقر شود.
هفته آینده، این مرد 34 ساله به همراه همسرش نگیز و سه فرزندش به خانه جدیدی در ملبورن نقل مکان می کند تا زندگی جدیدی را آغاز کند که زمانی غیرقابل تصور به نظر می رسید.
او می‌گوید: «هرگز آن کمپ یا بارانی که به چادرم می‌آمد را فراموش نمی‌کنم، زیرا برزنت من شکسته بود و همه موش‌ها. «این مکانی بود که در آن مطلقاً همه چیز و همه چیز ممکن بود. تعجب نمی کنم که شعله ور شد.»
اما همه چیز بد نبود. داوطلبانی بودند – "مردم دوست داشتنی از سراسر جهان" – که کمک کردند. او می‌گوید: «من آن را زیبا دیدم، این به من امید به انسانیت داد.
"خاطره موریا مرا آزار نمی دهد، اکنون فقط بخشی از وجود من است، به طوری که من خالکوبی چادرم را در آنجا دارم که توسط یک هنرمند خالکوبی پناهنده روی بازوی راستم انجام شده است."
برای دیدگاهی متفاوت با خبرنامه ارسال جهانی ما ثبت نام کنید – خلاصه ای از داستان های برتر ما از سراسر جهان، مطالب توصیه شده و نظرات تیم ما در مورد مسائل کلیدی توسعه و حقوق بشر، که هر دو هفته یکبار به صندوق ورودی شما تحویل داده می شود:

source

توسط artmisblog